درود

 

جائی در مورد نوابغ روزگار صحبت کردم و استیو جابز را به گونه ای توصیف کردم که نه تنها نابغه و خالق علم بود بلکه دانش او حفظیات نسل کنونی و حتی نسل بعد خواهد شد.

در جای دیگر نوشتم که اصلا نابغه ای وجود ندارد شخصیتی را که نابغه می خوانیم چیزی نیست بجز مخلوق طبیعی خداوند با این تفاوت که خط کش خلقت خداوند درهنگام خلقتش درجه بالاتری از تیز هوشی را برای او در نظر گرفته است.

خوب!! بلاخره که چه؟ نابغه ای وجود دارد یا خیر؟

 

بین این دو مقوله یک فاصله هست ؛ تمامی فاصله های دنیا صرفنظر از مجازی و غیر مجازی بدون شک بازتاب های متنوعی را به دنبال خود یدک می کشند. ممکن است یک فاصله بین دو مقوله منجر به تولید تناقض شود و فاصله ای دیگر منجر به درک بهتر آنها ولو آنکه آن دو در بطن خود مفاهیم متفاوتی را حمل کنند!! .

با جسارت می گویم این مسئله حتی در فاصلۀ مسافت های بین دو مکان هم ممکن است رخ دهد. و یا مسافت های یک مکان!! چرا در آخر واژه جمع مسافت را برای مفرد بکار می برم؟!! چون این به تنهائی نکاتی دارد که باید در محل مناسبِ خود پرداخته شود. فقط همین قدر که فاصله فقط مختص به مادیات قابل لمس و یا توان روئیت نمی باشد. برخی مکان ها دارای فاصله ای هستند که درون خود حامل مسافت های متعددی می باشند و برخی حتی مسافت هم ندارند!

سوال؟؟ اگر در برخی نقاط مسافتی نیست پس زمان کجاست؟!! خوب میتوان اینگونه توصیف کرد: زمان می تواند بر فراز هر ذره ای گذر کند؛ اما چنانچه بین دو نقطه در یک محدودۀ خاص هیچ باشد در آنصورت زمان متوقف است!! اما وقتی ذره ای در حال جنبش بین دو نقطه باشد زمان به شکل خودکار روی آن ذره مرور می کند اما نوع تاثیر گذاری زمان بستگی به نوع قرار گیری شروع و پایان این دو نقطه دارد؛ که این آغاز و پایان در کجای این عالمِ هستی قرار گرفته اند.

به تعبیر ساده نوع قرار گرفتن دو نقطه ش و آ . در جغرافیای نا محدود هستی قدرت تاثیرگذاری زمان را مشخص می کند. هر کدام از این دو نقطه میتواند نوع گذر زمان را مشخص کند پس این دو نقطه فرضی هم می توانند وابسته به هم باشند و هم مستقل از یکدیگر.

در واقع این لوکیشن قرار گیری جایگاه آن دو نقطه است که شیوۀ گذر زمان را مشخص می کند!!!

سوال؟؟ آیا می توان اینگونه برداشت کرد که در برخی موجودیت ها زمان متوقف است؟!! پاسخ: به تعبیر دانشمندان خیر.. هر کجا که اتمی وجود دارد زمان نیز وجود دارد. اما در علم خداوندگار هیچ چیز محال نیست.

در هر صورت آنچه در اندیشه من فی الحال می گذرد این است : نحوۀ قرار گیری دو نقطه چه مجازی و چه ماده در نوعِ جنسِ جغرافیای هندسی عالم؛ سرعت گذر زمان را مشخص می کند..یعنی چه؟؟ یعنی اینکه زمان در برخی از جغرافیای عالم آنقدر کند است که ذره های موجود در محیط حتی گذر آنرا احساس نمی کنند.

جالبه !! پس میتوان اینگونه برداشت کرد که زمان در برخی مکان ها وجود خارجی ندارد!؟؟

به نظر من هرگز چنین نیست زمان معطوف به موجودیت است چه آن موجود ماده باشد چه غیر قابل لمس و روئیت. فقط کافیست که وجود داشته باشد؛ زمان معطوف به موجودیت است و یا موجودیت معطوف به زمان!! اما اینکه کدامیک تاثیر بسزائی بر دیگری میگذارد .. نکته ای فوق العاده ظریف و در عین حال مشکل گشاست.

آیا میتوان گونه ای دیگر از یک برداشت وهمی را اینچنین تعریف کرد که حتی در کره خاکی نیز زمان ممکن است کند شود؟!!!!

وهمی؟! چرا توهم؟!! معراج پیامبر اسلام و درب اتاق خانه اش که هنگام رفتن باز شده بود و بعد از بازگشت هنوز تکان می خورد را می توان نمونه ای برای پاسخ در نظر گرفت….اما در اینجا چند نکته هست. که باید در فرصتی دیگر دقیقتر پرداخته شده بلکه موجب توهم نگردد.

این احتمال وجود دارد که پیامبر به سوی مکان هائی شتافته که فاقد زمان بوده و یا ماهیت گذر زمان در آنها با زمانِ معروفِ ما فوق العاده متفاوت است.

ماهیت.. نه شتاب و سرعت!!!!!!!

سُبحانهُ مَن خَلَقَ العَجائِب و لَم یُخلق.

یعنی چه؟ مگر ممکن است یک فاصله درون یک مسافت؛؛ تناقض یا تفاهمی را خلق کند!!!!! اصلا جایگاه مسافت و فاصله در کجای این عالم نامنتهاهی قرار گرفته است؟

اجازه دهید با یک مفهوم کلی  شروع کنم...

قبل از هر چیز باید دانست که ایا فاصله ها همان مسافت ها هستند ؟ به تعبیر دیگر مدت زمان طی شدن یک مکان چه مجازی و چه غیر مجازی تا مکان دیگر؛ درواقع یک فاصله است یا یک مسافت؟؟!

پاسخ منِ بی سواد این است.. به تعبیر آدمیان حاضر بله .. مدت زمان طی شدن فاصله دو مکان منجر به تولید واژه ای با نام مسافت می شود.

در اینجا چند نکته با چند توقف وجود دارند که هر کدام می تواند منجر به خلق ده ها خط دست نوشته شود.

 

بازکشت به سوی فاصله بین مفاهیم و برداشت ها

خوب؟ پس مشکل کجاست؟!

مشکلی وجود ندراد فقط فاصله ها را باید با مفهومهائی متناسب پر کرد بلکه یک تناقض فرضی تبدیل به تفاهمی قابل درک شود.

این یعنی اینکه بین دو نوشته ای که در مورد نوابغ روزگار داشته ام فراوان دست نوشته وجود دارد که به جز من کسی ندیده است. گاهی می توان یک مقوله را با واژگان در ظاهر متناقض برای کسی تعریف کرد و او برداشتی متناسب با منظور شما بگیرد و گاهی باید برای کسی صدها خط نوشت ؛ بلکه فقط مختصری به مقصود نزدیک گردد. این فاصله ها درون موضوعات و مقولات متفاوت به شکل متنوع بسته به نوع خواننده نمود پیدا می کنند.

پس با این حساب باید تعریفی خاص یا تعاریفی گوناگون برای موضوعات و مقوله های متفاوت وجود داشته باشد.

تعاریف مقوله و موضوع صرفنظر از قراردادهای من دراوردی بشر که برای خود مفاهیمی متناسب ظرفیت و قواره انسانها می سازد با مفهومی که منِ حقیر از انها کسب می کنم ذره ای متفاوت است هر چند برخی تفاوت ها در آغازِ برخی مواضع حتی به اندازه یک اینچ باعثِ پرشی هولناک در راس الخط یک مفهوم از یک موضوع می شود. توجه کنید گفتم یک مفهوم نه دو مفهوم. .. چرا؟؟ چون دانش و برداشت های بشری از بن و اساس قراردادی هستند و نه یک وحی منزل. هرچند حتی وحی منزل خداوندی نیز متناسب با جایگاه نزول و ظرفیت فرودگاه مربوطه متغیراست( اما هرگز قراردادی نیست!! نکته) به استثنای دانشی که از جایگاه عصمت برانگیخته شده باشد ؛چنین موردی فقط متناسب با ظرفیت ما منتقل شده است نه آنچه که به طور کامل وجود دارد. در این مورد منحصربفرد جایگاه تکامل وجود دارد اما تغییر خیر.

تکامل و تناقص

این تغییرات دلیل محکمی بر نوعی تکامل در حال افزایش می باشد؟ تکامل در حال افرایش دیگر چیست؟!! بلاخره یا کامل است یا در حال افزایش اگر کامل است؛؛ که فزونی بر او مترتب نیست ؛ اگر ناقص است که تکامل بر او دلالت نمی کند. اگر بخواهیم همینطور در عمق واژگان شنا کنیم در بین صدها واژه قد و نیم قد گیر خواهیم کرد که البته همگی ساخته ذهن خودمان خواهد بود. اما به مجمل می توان اینگونه توصیف کرد که کل هستی و هر انچه را که مخلوق میدانیم چه در این دنیا و چه در هفت اسمان گردون ؛ چه انسانها وچه جن و پری و هرچیزی که درون مغز کوچکمان گنجانده می شود همگی و همه برای همیشه در حال تکاپوی ذاتی و فزونی هستند دلیل چنین فرونی هائی فقط و فقط یک چیز است

نقص…

این تناقص و کمبودهاست که منجر به فزونی ها میگردد . حتی فرشتگان الهی نیز همیشه در حال فزونی هستند چون برای هیچ مخلوقی کمال مطلق وجود ندارد. این همان معنای راستین توحید است اینجاست که پی می بریم فقط یک وجود ذاتِ کامل و مطلق است. وحده لاشریک له..

اما چرا خداوند اینگونه مقرر کرده که مخلوقش همیشه در حال افزایش باشد(تورخدا مال پرستان و زنبورهای بی عسل متوهم نشوند) چون این مخلوق به ویژه دو خصلتیان باید انچنان درون فزونی ها غرق شوند که در اخر عمر به یک چیز برسند؛ انقدر در این دنیا دانستم که در نهایت فهمیدم چیزی ندانستم! جمله ای که انیشتین و دانشمندان بزرگ گفته اند.

اما ایا واقعا چیزی ندانستند؟!

پس این عمر گوهربارشان در کجا سپری شده بود درون اباطیل و تناقضهای پیچیده؟!! نه هرگز چنین نیست که درآنصورت کل توحید را به تمام منکر شده اند.. آنان آنقدر دانستند که اگر قدرت بیان تمامی دانسته هایشان را داشتند بی تردید نوعی عدم تعادل دنیا را فرا می گرفت. این یعنی اینکه دانش چنین اشخاصی آنچنان بلند قامت است که اگر بخواهند یک چهارم انرا به طور کامل به زندگی بشری تزریق کنند جهان دچار نوعی عدم تعادل در بیان اندیشه و حتی پیشرفت در تکنولوژی می شود. خوب پس چه چیز مانعشان شد؟ یک چیز خاص . یعنی تقدیر .. خداوند مقتدر به طرق مختلف اجازه بیان هر چیزی را به هر دانشمندی نمی دهد. یا قدرت بیان داشته هایش را در قالب واژگان ندارد و یا میتواند اما میداند نباید بیان کند. ماحصل هر دو مانع؛ یک نتیجه است. (قدّرَ؛ اقتدار؛ مقدار؛ سنجش؛ میزان؛ تدبیر) ولاکن ماهو قضاء.

حتی در عصر حاضر و مابین خودمان هم ممکن است کسی اینچنین وجود داشته باشد اما تعدادشان انقدر کم است که به تناسب جمعیت انسانها وجود خارجی ندارند البته اینگونه کسان خود هرگز ابراز وجود نخواهند کرد مگر آنکه اجازه یابند. چنین کسانی جزئی از عدالت و اسباب الله هستند. اما معصوم نبوده و نیستند. واژه معصوم به شدت در بین انسانها مظلوم واقع شده است. (یا حسرۀً علی العباد)

اما در مورد فاصله ها و مسافت ها

وقتی از فاصله صحبت میکنیم بی اختیار به فکر مدت زمات طی شدن این فاصله می افتیم و این گمان مسافت را خلق می کند؛ اما به نظر من مسافت همان فاصله نیست چرا که فاصله ها می توانند در هر نقطه ای از خلقت خداوند وجود داشته باشند اما مسافت ها فقط میتوانند بین مکان ها باشند.. پس آنچه مکان را قابل درک می کند زمان است !!!

در یک کلام انچه به مسافت ها مفهوم میدهد گذر زمان است اما فاصله ها می توانند به اشکال و گونه های متفاوتی نمود پیدا کنند درواقع مسافت محدود به زمان است اما فاصله هرگز درون زمان نمی گنجد فی الجمله فاصله ها فراتر از زمان هستند؛ انچه مسافت ها را مفهوم میدهد زمان است ؛ زمان نه تنها به مسافت ها مفهومی در خور یک پدیده قابل لمس میدهد بلکه بستری بسیار تنومند برای دانش دانشمندان نیز قلمداد می شود؛ داشته های دانشمندان را مرور کنید در اغلب اوقات بعد از مدت ها مرارت و کوشش چه چیز پر رنگی درون  آنها پیدا می کنید؟؟ فقط یک چیز.

و باز هم .. زمان ..

علوم مختلف از ستاره شناسی و فضانوردی؛ شیمی ؛ فیزیک و پزشکی گرفته تا متافیزیک و غیره. حتی علوم فلسفی نیز درون یک مقوله سر و ته می شوند درون مقوله ای گستاخ و هل من مبارز با نام ..زمان.. این مخلوق (مخلوق؟؟ نکته:) عجیب آنچنان دانشمندان بزرگ را درون خود بلعیده است که بعد از هزاران سال هنوز در حال شنا کردن درون امواج آن هستند.

سوال ایا واقعا اینچنین هدر دادن انرژی لازم بود؟!

پاسخ:: بستگی دارد دانش را از کدامین مسیر شروع کرده باشیم!! یعنی چه؟ مگر دانش چند مسیر برای شروع دارد؟!

باید بگویم هرانچه که درون مغز کوچک و درعین حال عجیب و قریب ما می گنجد از قدرت خدا خارج نیست . این یعنی اینکه فراگیری دانش فقط از کلاس ابتدائی و بازی با ارقام شروع نمی شود بلکه استارت های دیگری نیز هستند که در میان راه ممکن است پاسخ تلاش های چند صدساله استارت دیگری را برای رسیدن به یک هدف ؛؛ در مدت زمان کمی پیدا کند. (دانش دارای گونه های متفاوتی است چه رسد به آنکه منکر طٌرق مختلف آن شویم!!)

هر چقدر این مدت زمان کمتر باشد تعداد برچسب های معجزه ؛جادوگری و الحاد برای مسیر کوتاه بیشتر است. البته این بدان معنی نیست که سحر و الحاد وجود ندارد بلکه به این معناست که در خیلی موارد از چنین تعاریفی برای خفه کردن نبوغ افرادِ نادر استفاده شده است.

داستان امام صادق ع و جابر را شنیده اید.. جابر از شاگردان امام صادق ع بود تا قبل از شاگردی امام از جابر همچون یک دانشجو یاد می شد اما بعد از شاگردی در خدمت امام صادق ع انچنان شهرتی در میان شرق و غرب پیدا کرد که دانشمندان بزرگ غربی او را در مرتبه شیمی همچون ارسطو در مرتبه فلسفه؛ منطق و علم بیان دانسته اند.

خوب پر واضح است که جابر با تکیه بر علوم امام به چنین شهرتی دست یافته بود. دانشی که می توانست در کمترین زمان ممکن بیشترین و پرمایه ترین نتایج علمی را کسب کند.

آیا امام ع از علوم عصمت به جابر آموخته بود؟ آیا امام از علوم انتصابی مخصوص معصومین برای اموختن جابر بهره برده بود؟!!

پاسخ مبرهن است.. هرگز چنین نبوده و نیست بلکه امام فقط  کمی از علوم بشری را  به او اموخته بود. علوم عصمت تحت هیچ شرایطی و با هیچ مقیاس قابل سنجشی؛ قابل مقایسه با علوم اکتسابی انسانها نیست.

آیا میتوان گفت علوم عصمت خارج از توان انسانهاست؟ در این مورد در یادداشت دیگری خواهم نوشت هرچند تمامی یادداشتهایم فقط برای خودم است به نوعی مرور افکارم میباشد؛ بدون مزاحمت برای کسی!!

اما درمورد جابر ؛ آیا جابر یک دانشمند با حفظیات فوق العاده بود و یا خالق ایده ها و نظریات فوق العاده مبتکرانه.

اصلا حفظیات چه تفاوتی با معلومات دارد؟!! ایا تمامی دانشمندان واقعا دانشمند هستند؟ و یا بیشتر انها همچون یک بلبل مشغول نقل و قول دانش دیگران هستند؟!!

آیا صرفاً با حفظ کردن خرواری از دانش دیگران و بازی با کلمات می توان دانشمند شد؟!!

 

 

منبع : amin555.com

 

یا حق

حق مولف محفوظ و کپی برداری ممنوع است.

amin555